تبليغاتX
یاعشق...یایه بطری عرق سگی!
ببین گریه کردم که ازهم بپاشم نمیخوام دیگه مرد این قصه باشم
 

((   بازباران  ))

 

محفل ادبي ترانه باحضور حامد عسگري ، حسين غياثي وجمعي ازترانه سرايان استان

زمان:يكشنبه ۳۱ ارديبهشت ساعت ۱۷ الي ۲۰

مكان:دانشگاه فردوسي مشهد-آمفي تءاتر دانشكده علوم پايه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:47  توسط احسان بایگی | 
 

احسان برگشت اما فعلا دست خالی.

فعلا سکوت می کنم فقط

بایک ترانه ی قدیمی به تاریخ تولد مهر۱۳۸۹ :

 

اگه این خونه درگیر سکوت تازه ای هستش

توبارفتن ازاین خونه بهونه دادی به دستش

آهای همخوابه ی شبهام آهای هم سقف دیروزی

نبودم واسه ی فردای تو آش دهن سوزی

دیگه رفته دیگه رفته پشیمون برنمی گرده

ببین ای آسمون کفگیر من دیگه ته دیگه

بباروخون ببار ای آسمون همراه شو بامن

ازاون روزی که رفت اشکم دم مشکم شده دیگه...

هجوم آورده تنهایی به سمت شب سرازیرم

دارم ازبند بند پیکرم قربونی می گیرم

کلاغستانه این کوچه در  امیدومی بندم

به حجم تیره ی دنیام مترسک وار می خندم

منم مشمول تنهایی منم اون گریه ی آخر

منم اون آخرین شعله به زیر خاک نه خاکستر...

دیگه رفته دیگه رفته پشیمون برنمی گرده

ببین ای آسمون کفگیر من دیگه ته دیگه

بباروخون ببار ای آسمون همراه شو بامن

ازاون روزی که رفت اشکم دم مشکم شده دیگه...

 

ازتون عذرنمی خوام چون میزنید توسرم که چه رویی داره سرنمی زنه و...

بیب...

سانسورکردم فحشحاتونو.

به هرحال پذیرای نظرات فحشها و بدوبیراه ها همواره هستیم

"دوستدارخودم احسان"

یا عشق...

یایه بطری عرق سگی!

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 1:36  توسط احسان بایگی | 

 

دنیای این روزای من همقد تن پوشم شده...

 

دقیقه های آخر 28دی ماه 1389.

امروز 28دی ماه  ساعت 13و30 دقیقه من  با اراده ی پدرومادر و بدون رضایت کتبی آمدم که باشم!

ازصبح که بیدار شدم چشم انتظارم.هنوز که هنوز است کسی نگفته  بدون رضایت کتبی خوش آمدی!

ازصبح منتظرسورپرایز شدن بودم اما...

هنوز که هنوز است کسی نگفته:

تولدت مبارک!!

گاهی این بهانه های کودکانه چنان بزرگ می شود چنان بزرگ که تمام غربت نیمه شب را مدیون این بهانه گیری می شوی!

بعد ازمدتها اولین شبی است که احساس غریبی بند بند بدنم رافراگرفته است...

غریبی سخت مرا دلگیر داره

فلک بر گردنم زنجیرداره

فلک ازگردنم زنجیرو بردار

که غربت خاک دامن گیر داره...

داشتم ازغربت لحظلتم می نوشتم که...

ناخودآگاه یاد یکی ازترانه های نا نمایش داده ام افتادم.ترانه ای که درمستی ازوجود دیوانه ات نوشته شد.

لحظه ای که مرا مثل کودکی درآغوشت جای داده بودی ومن دیوانه تر ازتو دنبال فرصتی بودم برای شیطنت !

قسمتی ازاین ترانه را بخوان:

برای من وتویی که تیمارستان فیاض بخش مشهد هم از ماقطع امید کرده است...

 

باتوام دیوونه با توام زنجیری

توکه ازنگاه مردم سیری

باتوام دیوونه باتوام زنجیری

تویی که هرجا باشه

لباتو روی لبام میذاری

منو محکم بغلت میگیری

همه به خل بازیای من وتو می خندن

حتی اون رفیقی که کنارمون میشینه

بذا تا خنده کنن

یه مش احمق چه می فهمن آخه

تو سروکله هم زدن چقدشیرینه

این جدا شدن محاله جوجه

تودیگه تومشتی

اونی که غربت دستاشو با دست هیشکی قسمت نمی کرد...

شده 20انگشتی!

 

این بود دلیل گرفتگی امشب من.خواستم  ازته دل فریاد بزنم اما صدای برادرم قاسم آمد که بلند می خواند:

 

غریبی درد بی درمون دنیاس...

 

احسان بایگی 

ساعت 11و59 دقیقه نیمه شب 3شنبه 28دی ماه 1389

درغربت خوابگاه گلستان انقلاب

 

پاهام جونی نداره چشام ابر بهاره

سرم سنگینه امشب غرورم لکه داره...

 

راستی تولدم مبارک!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 23:59  توسط احسان بایگی | 
"

نگو تبریک این سال جدیدو

توکه باشی زمستونم بهاره

هوای خونمون اردیبهشته

کریسمس واسه ما معنا نداره

 

همین مرد به ظاهر خشک ومغرور

هوای روزگارش بی تو خیسه

توی دفترچه ی امروز وفرداش

سرش رو روی شونت می نویسه...

 

(این ترانه ادامه داره...)

      

 

کریسمس بهاریمون مبارک جوجه کوچولو...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 0:56  توسط احسان بایگی | 
حال من خوبست اما با تو بهتر می شوم

                                                          آه تا میبینمت یک جور دیگر می شوم...

 

                                                                 "مهدی فرجی"

 

ترانه مسخ در شماره جدید بنیاد ترانه:

 

دیگه این آینه ی جلوی چشام...منو یاد خودم نمیندازه...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 20:59  توسط احسان بایگی | 
 

داشتم صدای نازنین ابی را می شنیدم...

چقدربه این ترانه نشسته است:

 

بانوی موسیقی وگل شاپری رنگین کمون

به قامت خیال من مل مل مهتاب بپوشون

بذار نسیم دربه در گلبرگ رو ازیاد ببره

برداره بوی تنتو هرجا که می خواد ببره...

 

خاطراتمان را با این شب یلدا پیوند زدم:

 

آهسته قدم زدن کنار دیوار...

شب های زمستانی با طعم بهار...

آراممو روزهای من طولانی است

یلدای من وتو فرق دارد انگار!

 

"شبگردی شبهای زمستون...

تا زده سوز وسرمارو سوز نگاه من وتو...

عمق گرمای کتی که داش آکل روی دوش مرجان میندازه...

کی می دونه ؟کی می فهمه؟! "

"منتظرتم مرد جاده...

گردوغبار راهو خودم ازدوشت می تکونم...

زودتربیا ! "

 

هیشکی حرفتو نمی فهمه گلم

هیشکی دردمو نمی دونه عزیز

تویه این شهر آدمی نمی بینم

دل بکن ازاین همه گرگ مریض

رفقای نون به نرخ روز خورت

نمی ذارن که من وتو مابشیم

دستشون به اشک ما آغشتس...

باید ازجمع اینا جدابشیم

کی مث من تورو آروم می کنه

کی غمو ازتوی دنیات می بره

اینا مرد خنجر ازپش(ت) زدنن

زخمی که بهم زدن یادت نره

            روی دوش داش آکل گردوغبارگل من

           چون دلش خون و غصه اش بی شمار گل من...

مردجاده میگه وقتشه بریم

پاشو تاجون بگیره پاهای من

منو محکم بغلم کن و ببوس

خیلی خستم دیگه هیچ حرفی نزن...

بیا دختر بگیر این ساک پرازدغدغه هارو     از رو شونه های مردت بتکون گردوغبارو

            روی دوش داش آکل گردوغبارگل من

            چون دلش خون و غصه اش بی شمارگل من

       دیگه هیچی نمی گم

                  دیگه هیچی نمی خوام

                                  توکه باشی پاییزم رنگ بهارگل من!

 

ترانه راسرودم وبازهم صدای ابی "جان منو مغلوب رویامی کنه" :

...همسایه ی خدا میشم مجاور شکفتنت

خورشیدو باور می کنم نزدیک رفتار تنت...

 

پ.ن ۱:میدازولام یک داروی آرامبخش قوی است!(میدونم که میدونستین.برای بچه های علوم پزشکی نوشتم که نمی دونن!!)

پ.ن ۲:نقدوخوانش ترانه پست قبل یادتون نره.روزهاتون طولانی!

 

احسان بایگی  ـ یلدای۱۳۸۹

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 18:38  توسط احسان بایگی | 

 

سلام ویک دوسه پیکی سلامتی چشات...

 

" این لحظه واسم شیرینه.امشب رو روی دلت حک کن... "

 

گفتی حک کن امشبو روی دلت حک کردم

تورو دیدم باز به چشمای خودم شک کردم...

 

نمی دانم ازکجای این همسفر شدن بنویسم.چه شد.تو کجای زندگی سیاه من گم شده بودی؟تو تو تو...دیگر نمی گویم شما! تو مرزهارا شکستی

گفتند وگفتند وگفتند.شنیدی وشنیدی شنیدی.

تو امروز روی یک تپه ایستاد ه ای!

باچشمهای معصومت

مثل همیشه مست ومغرور.مثل همیشه آ رام وجسور!

روی تمام حرف ها زخم زبان ها دروغ ها تهمت هاوچه وچه...

آمده ای که بمانی:

تنها مرز بین ما 4تا ردیف صندلی بود

اما مرز رو خط زدیم به کوری چشم حسود...

توپابه ماه عشق بودی وامروز کودکمان بزرگ شد وماهروز تولدش را جشن گرفتیم.

یک خاطره به دفترچه خاطراتت ویک ترانه به ترانه هایم اضافه شد.

آه...یادش بخیر!

کودکانه هایمان...

شرم جسور دستهایت که بی بهانه وآرام آرام جای خودرا درمیان دستهای ضمخت من بازکرد...

نسکافه های گرم وقلیان های سوزان باطعم"دوسیب چشات" :

 

ازخلوت کودکانه تا نسکافه...

دعوا سراینکه قهوه یانسکافه...

این لحظه ی ساده را به خاطربسپار

دود قلیان من و تو با نسکافه...!

 

امروز تو کنار من ایستاده ای وجاده زیر قدم های استوارت!

بانوی کوچک من.تورا به وسعت شانه هایم میهمان می کنم...

ببار ودل گله هارا بشور.ببار که باریدن حق چشمهای کودکانه ی توست...

 امروز وتمام روزهای زندگی ام تمام شعرها ترانه هاو تک تک واژه هارا وقف تو می کنم...

این ترانه را به خاطرت بسپار که بادلتنگی نیمه شب نوشته شد...

تمام امشب رابیدار بودم.

با پاهای خسته اما همیشه آماده ی حرکت!

باچشم های سرخ وصورتی رنگ ورو رفته.باسری که همیشه درد می کند.

گاهی برای عشق گاهی برای دردسر و گاهی بی دلیل!

تمام این هاوقتی بودکه توآرام خوابیده بودی ومن بیدار

که کسی آرامش معصومانه ات را به هم نریزد:

 

دیگه این آینه ی جلوی چشام منویاد خودم نمی ندازه

مثل شیطون توی جلد منی,این تویی که ترانه می سازه

تاشب توستاره بارون شه آسمون چشات می مونم

منو باغصه هات طاق بزن,غصه تقدیرمرد می دونم!

کوه دردی چقدرفرهادم کوه کندم چقدرشیرینی

هی عرق کردم وعرق خوردم,مستیو توچشام می بینی؟!

وسعت شونه هام زیر سرت

روی ساحل چقدر آرومی!

مثل یک زن جسور وبی باکی

مثل یک بچه پاک ومعصومی...

غرق توخاطرات شبگردی ازسرگیج تاچشات آباد...

مست مستم قدم نزن برگرد,زل بزن توچشام چشات آباد!

حلقه کن دستهامو دور سرت,یک دقیقه سکوت  تالبخند

اشک دور چشات حلقه زده,لحظه ی انفجار... بالبخند:

وای! چی شد؟دلت گرفت؟نترس... بغض هاتو گره گره واکن

بچه عیبی نداره گریه کنه سمفونی چشاتو اجرا کن!

وسعت شونه هام زیر سرت

روی ساحل چقدرآرومی!

مثل یک زن جسور وبی باکی

مثل یک بچه پاک ومعصومی...

.

.

.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 0:22  توسط احسان بایگی | 
 

برای تو که عاشق سورپرایز شدنی...

برای تو

تویی  که رنگ آرامش را به جعبه مداد رنگی هایم اضافه کردی

وبرای تو

تویی که بوی بهار می دهی

وباپاهای کوچکت به خلوت پاییزی این گربه ی ناآرام آمدی...

 تصوير اصلي را ببينيد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یه شب قشنگ توبهشت تو

رقم می خوره سرنوشت تو

یه شب قشنگ نم نم بارون

من ته مستی تو ته جنون!

چشات واسه عکس آخرسوژه

من مث پیشی تومث جوجه*

روتن پیشی جای ترکشه

زخم نارفیق روی دوششه

هواتوداره جوجه کوچولو

واسه دشمنات ناخون میکشه!

جوجه کوچولو جوجه دیوونه

پیشی حیرونه پیشی داغونه

بارون می باره تنم یخ زده

دستموبگیربریم تولونه...

نفسم دیگه بالا نمیاد

خس خس سینم صداتومی خواد

من وتو باهم زیریه سقفیم

کاشکی این بارون دیگه بن نیاد!

تواگه باشی همه چی جوره

پیشی یه مرده مست ومغروره

تودلت دریا منم آسمون

بارونی وخیس کل دنیامون...

جوجه کوچولو جوجه بونه گیر

غیرمن دست هیشکسو نگیر

ترس ودلهره توی چشماته

حرف جدایی همش باهاته

این شدنی نیس به نام منی

رد دندونام روی لبهاته...

 

*به دلیل نزدیک بودن" ج "و" ژ " واینکه ترانه شنیداری است این دو واژه رو قافیه کردم.

با اجازه ی گیردهنده گان!!

پ.ن:ازهمه به دلیل نبودن وسرنزدن به وبلاگشون عذرخواهم وآماده برای هرگونه ضرب وشتم!

واینکه...

جبران می کنم(چوپان دروغگو!)

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 19:8  توسط احسان بایگی | 

به:

دوستم محمد وهمه ی آن ها که به همکلاسی هایشان خندیدند...

 

             

 

این که پشت سرت نشسته هنوز

 ‌‌مرد دلگیجه های مسمومه

پسرآخر کلاس شلوغ

 پسر ته نشین آرومه...

من به این عقده های حل نشده نتونستم یه راه چاره بدم

کاشکی جزوه هاتو می دادی من بلد نیستم شماره بدم!

چی می شد تختمون یکی می شد چی می شد سرپناه هم بودیم

کاش همخوابه می شدی بامن کاشکی خوابگاه هم بودیم

آخ چه سنگینه راه رفتن تو کوچ تو ازکلاس دیدنیه

بذا لبهاتو مزه مزه کنم طعم ناب عسل چشیدنیه!

می پرستم لبای گل گلیتو مثل چادر نماز می خندی

آی بی بی بچه سال خودم توی چادر چه ناز می خندی...

رو تن مرمرت سیاهی نشس(ت) عب نداره یه حکمتی توشه

این تناقض عجیب دیدنیه ماه وقتی سیاه می پوشه!

...

اینا وصف تو نیس بغض منه که همش گریه هامو سر میبره

باید این بغض های وا نشده گوشه ی چادرت گره بخوره...

باز برو روی صندلی جلو  برو و باخیال تخت بشین

باز شکنجه بکن خیالی نیس اعتصاب ترانه هامو ببین!

این که پشت سرت نشسته هنوز

مرد دلگیجه های مسمومه

پسرآخر کلاس شلوغ

پسرته نشین آرومه...

                              

    

احسان بایگی-درغربت گلستان انقلاب ۱۸ مهر ۱۳۸۹

 پ.ن:شایدچند وقتی نباشم.شاید برای همیشه نباشم.دارم میرم سفر.

سفر به رویاهای خودم.البته نظراتتون بی جواب نمی مونه وسرخواهم زد.

ازهمتون ممنونم.دلم براتون وبرای به روز شدن تنگ میشه!

میخوام غرق بشم تو خلوت پاک خودم با همسر عزیزم تنهایی!

 

پ.ن ۲:طلوع من وقتی غروب سربزنه

                           موقع رفتن منه

                                     موقع رفتن منه...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 12:28  توسط احسان بایگی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تبصره:
ترانه های این وبلاگ ثبت شده در اداره فرهنگ وارشاد اسلامی می باشد واستفاده ازآن ها بدون اجازه ترانه سرا پیگردقانونی دارد.



((در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح آدم را درانزوا می خورد ومی تراشد.
این دردها را نمی توان به کسی ابراز کرد.چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را
جزو اتفاقات وپیش آمدهای عجیب ونادر بشمارندواگر کسی بگوید یابنویسد,مردم برسبیل
عقایدجاری وعقاید خودشان سعی می کنندآنرا با لبخندشکاک وتمسخرآمیزتلقی بکنند_زیرا
بشرهنوز چاره ودوایی برایش پیدا نکرده است.))

نامم احسان
نام خانوادگی میگن بایگی
متولد درد/غم/ اشک13
(1368/10/28)
نیشابور
درحال حاضر دررشته هوشبری دانشگاه علوم پزشکی مشهد دوران دانشجویی روسپری میکنم.

ترانه کار میکنم

وگاهی قالب های کلاسیک

منتظرنظرات سبزوسیاهتون هستم!


نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
تیر 1390
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
تیر 1389
خرداد 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
مهر 1388
شهریور 1388
پیوندها
مهدی آخرتی
بنیاد ترانه
انجمن مجازي ترانه سراها
هما سعادتمند
نازنین آزاد
سمانه مصدق
ماندانا ابری
فاطمه سوقندی
نرگس کاظمی زاده
نفس
کد آهنگ ميخواي !؟
رها
مریم
محسن
ببخش اگرچندغزل معطل مي شوي!
رضاتوکلي اديب
مهناز
باغ بي برگي
درخود بي خودم
شکرآباد!
عاشقانه هادرسکوت(زهرا)
مریم نعمتی
دواستکان رباعی
شيما
راحمه شهریاری
سیدمهدی موسوی
یوسف بینا
محسن عاصی
فرنازابراهیم زاده
بیگانه
مهدی صادقیان
محمد کمیلی
امیرحسین ضیائیان مفید
مسعودمیرقادری
سینازرعی
فرزانه رضایی
فرح منصوری
ملیکا
فرشته
اکرم حیدری
صابر رجب پور
منیره حسینی
نیلوفر زاهد
نسرین بهجتی
مهسا ذبیحی
ندامشرف پور
حسین غلامی خواه
فائزه نظری
سحرکهزادی
بهار
بهترین دختر
ناصربقالی
فاطمه
حمیدحیدرپناه
صهبا بنی اسد
مریم قویدل
مهدیس اکبرزاده
رویا ابراهیم زاده
ابوالفضل پاشا
طلوع سپيده(سحر)
حسن اسحاقی
امیرنقی لو
فاطمه اختصاری
ترانه تا ترانه(آرش نظری)
پروین مهربانی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM